أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
32
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
پرستنده [ يا أَبَتِ « 1 » لِمَ تَعْبُدُ ] اى پدر چرا مىپرستى جمادى را كه نبيند و نشنود ؟ و از تو هيچ غنا و كفايت نكند نه نفعى به تو تواند رسانيد و نه مضرّتى از تو دفع تواند كرد و اين بر سبيل تقبيح صورت حال و تسفيه أحلام آنان گفت كه : روا دارند تا جمادى را پرستند . ابراهيم عليه السّلام اوّل طلب علّت كرد از آزر در پرستيدن آنچه نبيند و نشنود باز « 2 » آنكه مستحقّ عبادت نگردد الّا آن منعمى كه نعمتهاى وى را غايتى و نهايتى نباشد و آن منعم آفريدگارى باشد روزى رساننده كه اصل همه نعمتها از وى باشد آنگه وى را دعوت كرد با متابعت خود به آنكه گفت : [ يا أَبَتِ ] اى پدر من به من آمده است از علم آنچه به تو نيامده است و مرا آن دادهاند كه ترا ندادهاند از علم بخداى تعالى و صفات او و توحيد و عدل او ، و علم به ثواب و عقاب ، پس اى پدر متابعت و پسر وى من كن تا من ترا هدايت كنم و راه نمايم به راه راست . آنگه وى را نهى كرد از عبادت شيطان و پرستيدن ديو و گفت : [ يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ ] اى پدر من مپرست ديو را و او بت ميپرستيد و ليكن چون بت پرستيدن با غرا و اغواى شيطان بود و بفرمان وى گفت : شيطان را مپرست كه شيطان هميشه در خداى عاصى بوده است و نافرمانى كرده و استكبار و گردنكشى نموده آنگه وى را از سر انجام و عاقبت بد ترسانيد و تخويف كرد به آنكه گفت : [ يا أَبَتِ ] اى پدر من [ إِنِّي أَخافُ ] من مىترسم از آنكه از خداوندى كه بخشنده و مهربانست از سبب عصيان و مخالفت فرمان عذابى به تو رسد از باب خذلان و تخليه . آنگه تو يار شيطان و دوست ديو باشى . [ سوره مريم ( 19 ) : آيات 46 تا 48 ] قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا ( 46 ) قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا ( 47 ) وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى أَلاَّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا ( 48 )
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ يا أَبَتِ ] در اين تاء خلاف كردند بعضى گفتند : براى مبالغه آورد كالعلّامة و النسّابة و بعضى دگر گفتند : بدل ياء اضافه است كه بيفكندند و كسره رها كردند تا بدل بود از او آنگه چون بر او وقف كنند همچنان بر تاء بماند و هاء نشود براى اين بتاء ممدود بنويسند تشبيها بالتّاء الاصليّه و زجاج گفت : روا باشد كه در حال وقف هاء كنند كه گويند : يا ابه قياسا على التاءات الزّائدة » . ( 2 ) - « باز » در اينجا بمعنى « با » است چنان كه از سيرهء استعمال مصنف ( ره ) برميآيد ،